سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

سنگ روی یخ  

از کافی شاپ هم اومدم بیرون و بلافاصله رفتم شرکت قبلیمون که مدیره انبار بودم دوباره درخواست بازگشت مجدد به کار دادم 
هنوز که بهم زنگ نزدن . واااای اگه زنگ نزنن که حسابی سنگ روی یخ شدم .....
اتفاقا دیشب تا صبح بیدار بودم و فکر میکردم ....
به خودم به زندگیم به آیندم ...جالبه به نتیجه ای هم نرسیدم !
چهارشنبه هفته آینده هم جشنه پسر داییمه . قرار شده شب چله برای خانومش اون موقع بیارن.
منم دعوتم ؟  
یعنی برم ؟؟؟؟
آره میرم .... من که یک پسر دایی بیشتر ندارم ! 
 

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا میکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

هر شب تنهایی  

امشب یکدفعه حال بابام بد شد ...
فشارش رفت بالا .... رسیده بود نزدیک به بیست
بردمش درمانگاه .... ولی ای امان از بی پولی
خجالت کشیدم یعنی روم نشد به بابام بگم پول ندارم ... دلم نمیخواست وقتی با من میاد بیرون دست کنه توی جیبش ..... غیرتم اجازه نداد بذارم پول رو خودش حساب کنه
خودمو تکوندم ... هر چه داشتم و نداشتم رو دادم برای پول ویزیت . دکتر . تزریق آمپول و دارو هاش ......
پولام تموم شد ولی خب خوشحالم که به لطف خدا سر شکسته نشدم ....
حالا چیکار میتونم بکنم ؟
خودمم

ادامه مطلب  

 

رویاباز من ماندم و خلوتی سردخاطراتی ز بگذشته ای دوریاد عشقی که با حسرت و دردرفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدمدست افسونگری شمعی افروختمرده ئی چشم پرآتشش رااز دل گور بر چشم من دوخت ناله کردم که ای وای، این اوستدر دلم از نگاهش، هراسیخنده ای بر لبانش گذر کردکای هوسران، مرا می شناسی قلبم از فرط اندوه لرزیدوای بر من، که دیوانه بودموای بر من، که من کشتم او راوه که با او چه بیگانه بودم او به من دل سپرد و بجز رنجکی شد از عشق من حاصل اوبا غرو

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

[11] .."#کتاب_بخوانیم "  

حمید داودآبادیدیدم که جانم می رود
[11] .." #کتاب_بخوانیم "طبق روال هر روز، رفتیم طبقه ی بالای خانه ی ما. نمی دانم چرا، ولی انگار معتادش شده بودم. تا نشستم روی زمین گفتم:- مصطفی، زود باش دستات رو بگیر جلو.دست هایش را که به هم چسباند و گرفت جلوی صورتم، شروع کردم هر گندی که از دیروز تا امروز زده بودم، گفتن.که خندید و گفت: حمید، واسه چی هر روز که این کارو باهم می کنیم، گناهامون کمتر میشه یا دستامون خالی تر؟- خب معلومه. که کمتر گناه کنیم.- ببین، من نه بهشت د

ادامه مطلب  

بپرس چه خبر.. بگم برف اومده تا کمر  

دانشگاه بالاخره جایزه های مسابقه های منطقه ای و المپیاد رو داد. مهم ترین نفر شنای خواهران خب مشخصه من بودم. یکی از بچه ها که بهش یه کارت دادن، داشت نگاه می کرد ببینه چندیه.. منم چشمم خورد.. 120 تومن بود. به من دو تا کارت دادن. اومدم خونه، مامان نبود. بهش گفتم فک کنم 250 اینا دادن. بعد گفتم بذار ببینم چنده و بعله.. 600 تومن بود!
با بچه ها که از من خوششون نمیاد، عکس گرفتیم. مخصوصا یه جوری گرفته بودم که دیده شه دو تا لوح دادن و اینکه علامت پیروزی! دو های لعنت

ادامه مطلب  

در تکاپوی معنا  

از پنجره بالاخانه ، نگاه کردم . آنقدر شب بود که جرات به کوچه زدن ، نداشتم . نور چراغ های کوچه در هاله ای از غبار گم می شد و به زمین نمی رسید . بعد از آن که صدای اذان پیچید و تردد فاصله دار نمازگزاران به سمت مسجد ، خلوت کوچه را شکست ، از خانه بیرون زدم . سرمای خشکی فضا را انباشته بود . چند قدم بعد از مسجد مینی بوسی ، تقاطع را برید و وقتی رو به رو شدیم ، در زاویه نگاه من ، برای لحظه ای همه جا نورانی شد . از من که گذشت جلوی مستراح عمومی جنب مسجد توقف کرد و ر

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

 

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از

ادامه مطلب  

 

 
درج اشکال گرافیکی در زبانه Insert گزینه ای به نام Shape وجود دارد. این گزینه در بخش Drawing از زبانه Home نیز وجود دارد. که برای ترسیم اشکال مختلف به کار می رود.
که بر حسب نیاز می توانید بر روی آن طراحی های خود را انجام دهید. برای این کار یکی از اشکال مورد نظرتان را انتخاب کنید، در این صورت شکل ماوس و علامت «مکان نما» به صورت علامت مثبت (+) ظاهر می شود که با رسم آن بر روی هر نقطه ای از صفحه و به اندازه دلخواه، می توان شکل مورد نظر را ترسیم کرد.
برای اضافه کردن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1