چرا اینقدر تنهایی؟  

_ کی تنها نیست؟ مگه تو تنها نیستی؟!همه ی آدمها تنهان. بعضیا نمی فهمند که تنهان. بعضیا می فهمند و با چيزهای مختلفمثل پول و قدرت و مقام و شهرت و سکس و خشونت و حتا فرزند! سعی می کنند فرموشش کنند!ولی ما تنها به دنیا میایم، تنها زندگی می کنیم و تنها می میریم. و فقط یه چيزما رو از تنهایی در میاره....حاج اسماعیل دولابی، تعبیر «قشنگ»ی داشت._ بابات می بردت بازار، می بردت شهربازی، می بردت گردش! شما چيزای قشنگ قشنگ می بینی!یکهو دست باباتو ول میکنی می ری دنبال

ادامه مطلب  

نمازشب  

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رخت

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نميکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش ميکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چي فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چيز ......
خدایا چيکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزمروز خیلی خسته کننده ای داشتمامروز یه تصادف درست و حسابی کردممقصر من بودمدختره بدبخت پیاده شد میخواست گریه کنهپیاده شدم درحالی ک میخندیدم گفتم آروم باش من مقصرمماشین ما که دویست تومنی بیشتر خرج برنداشتماشین طرف هم یه 300 تومنی خرج داره ک باید بدمخلاصه اینجوریhttps://goo.gl/yi4c02

ادامه مطلب  

انتظار  

هر روز به سختی خودم رو کنترل ميکنم که بهت زنگ نزنم. اما بیشتر از یه هفته نمیتونم ازت بی خبر بمونم. هرچقدر هم که سعی کنم قوی بنظر بیام و خودم رو بی تفاوت نشون بدم ، سر یه هفته همه چي از بین میره. وقتی بهم میگی کی قراره همو ببینیم من تا اون روز برسه انقدر بی قرار میشم که حد نداره. همش خدا خدا ميکنم که زود اون روز برسه. مثل بار اولی که دیدمت، هربار که میبینمت قلبم به تپش می افته. از بودن باهات خیلی لذت میبرم. چقدر دلم میخواد زود فردا بشه که تو برگردی. ده

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچي نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

اتفاق های بد!  

بعضی وقتا آدم کارهایی میکنه که بخاطرش شب های زیادی نمیتونه بخوابه. عذاب میکشه و استرس داره. همش خدا خدا میکنه که اون مشکل رفع بشه و اتفاق بدی نیوفته. وقتی که اون مساله حل میشه گاهی انقدر خوشحال میشه که بخاطرش اشک هم میریزه. توی این ماه دوتا از این چيزا برای من اتفاق افتاد. شب های زیادی رو نخوابیدم. انقدر عصبی و ناراحت بودم که روزها برام دیر میگذشتند. یکیشون امروز حل شد. انقدر خوشحال شدم که زدم زیر گریه. خواستم درموردش بهت بگم اما فکر کنم سرت شلو

ادامه مطلب  

زندگی...  

آیا زندگی چيزی به جز همین لحظه هایی هستند که میگذرند؟ بنظر من که نیست! زندگی یعنی تموم لحظاتی که از گذشتن اون احساس رضایت ميکنم و از بودن در کنار کسی که دوستش دارم احساس شادی ميکنم. من یه زندگی رو میخوام که بخاطر فرداش نگرانی نداشته باشم. شاید بخاطر همینه که علاقه ای به ازدواج ندارم. من از مسئولیت همسر و مادر بودن میترسم. حس ميکنم تواناییش رو ندارم. اگه این دوتا از ازدواج حذف بشه دیگه اون ازدواج چه مفهومی داره؟ نمیدونم باید چيکار کنم. از طرفی ب

ادامه مطلب  

من در بندش یا او به کمندم  

دلم برایش تنگ شده بود.چند وقتی بود این اطراف پیدایش نبود.کلا همین طور است.هر از گاهی سر میزند ,ببیند چيزی کم و کسر ندارم.گمان ميکنم چيزی بیشتر از یک صیغه برایش باشم.البته خودم میدانم تنها صیغه ایش نیستم.خوش طبع است دل هزار سودایی دارد.درکش ميکنم.شاید این بار خیلی طول کشید تا بیاید.یک ماه بیشتر شد.به بعضی ها زودتر سر میزند,حالشان را می پرسد.اما خب بالاخره باز دل است.هر چه هم بقیه برایش عشوه بیایند باز هم دلش برایم تنگ می شود و زنگ میزند که "کجایی؟

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

من آدم بدی هستم  

نمی دونم چند بار از اون موقعی که با هم هستیم تا حالا اینو از خودم پرسیدم. اما جوابش معلومه ، من آدم بدی هستم! همونقدر که از بودن باهات لذت میبرم ، بعضی وقتا از این که باعث شدم پیشم باشی درد میکشم. حس ميکنم دارم درد و رنج بدی رو ناخواسته به یه نفر ، نه به دونفر دیگه تحمیل ميکنم. تو به بهای با من بودن داری دونفر دیگه رو نادیده میگیری. کاش میتونستم از این کارت خوشحال باشم و پیش خودم بگم من مهمتر از اونام.اما نمیتونم. من خیلی حس بد و دردناکی دارم. از ای

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز‌ از خواب که پاشدم وبمو چک کردم
دیدم یه کامنت گذاشته عشقم
بهم گفت آدم کثیفی ام،نمیدونم شایدم هستم،آخه هیچکی اندازه اون بهم نزدیک نیست و با هیچکس به اندازه اون صادق نیستم،چون مهم ترین آدم زندگیمه
بهم گفت که تظاهر ميکنم به دوست داشتنش
نمیدونم چجوری به این نتیجه رسید
راستش فک کنم بخاطر اینه‌ که  اینجوری راحت تره 
دیروز اون بعد ازینکه یه روز جوابشو ندادم پیام داد که کجایی؟میگم کافه
بعدمیگه میگه هروقت خوشگذر

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چي انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

نجات انسان  

سوال: چه نقشه ای برای نجات انسان وجود دارد؟
 
جواب: آیا شما گرسنه هستید؟ منظور گرسنگی جسمی نیست، بلکه آن حسّ جویندگی است که در پی چيزی والاتر در زندگی می باشد. آیا در درون خود چيز عمیقی می بینید که گویا هیچگاه ارضاء نشده است؟ اگر اینچنین است، به عیسی مسیح روی آورید؛ او جواب شماست. او فرمود: "من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد هرگز تشنه نگردد" (یوحنا 35:6).
آیا شما خود را سردرگم می بینید؟ آیا زندگی بی هدفی را دن

ادامه مطلب  

بی قراری  

شب شده معنای بی قراری های من .....
روز درگیره استرس و نگرانی . شب هم که بی خوابی و بی قراری همراه با ترس !
من چم شده ؟؟؟؟
اینجوری نبودم .....
هر جور فکر ميکنم حسابام جور در نمیاد ... بدهیه محسن رو که بدم برای پول احسان چيکار کنم؟
یعنی پول احسان رو ندم ؟ 
نمیشه محسن پولشو به این زودی نخواد ؟
نمیشه از محل کارم زنگ بزنن و بگن برگردم سرکار ؟؟؟
درده مبهمی دارم در قفسه ی سینه م .....
حالم بده ... دلم همش شور میزنه .... خدایا چيکار کنم ؟
خدایا خودت وضع زندگیمو درست کن

ادامه مطلب  

این نشانه ها از بیماری کلیه هایتان خبر می دهند  

افراد بسیاری در سراسر جهان، بدون اینکه بدانند با بیماری کلیوی زندگی می‌کنند. بیماری کلیوی چندین علامت فیزیکی دارد ولی گاهی‌اوقات افراد این علامت‌ها را به مشکلات دیگر ربط می‌دهند. همچنین، آنهایی که دچار بیماری کلیوی هستند خیلی وقت‌ها تا مراحل بسیار پیشرفته بیماری که کلیه‌ها دچار نارسایی می‌شوند یا میزان بسیار بالایی پروتئین در ادرار دیده می‌شود، علامت‌های آن را مشاهده نمی‌کنند. این یکی از علت‌هایی است که باعث می‌شود فقط ۱۰٪ از اف

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چيزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چي اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

گلابی  

سر کلاس ترسیم فنی نشسته بودم و آقاهه قشنگ داشت داد میزد دختر بغلیم برگشت دندونای زرد و لثه ی بیرون زده داشت لبخند عصبی زد و گفت آروم تر نفس بکش! یه بار دیگه سر یه کلاس دیگه که داشت میترکید از آدم و من به زور خودمو جا داده بودم اون جلو ها زد به شونم و با داد گفت درست بشین میری اونور من نمیبینم میای اینور من نمیبینم! منم گفتم خب چيکار کنم الان دقیقا که ببینی؟ و دهان را بست.
خب من ناراحت شدم که صدای نفس کشیدنم انقدر آزار دهندس برا یکی و اون لحظه نمیدو

ادامه مطلب  

بپرس چه خبر.. بگم برف اومده تا کمر  

دانشگاه بالاخره جایزه های مسابقه های منطقه ای و المپیاد رو داد. مهم ترین نفر شنای خواهران خب مشخصه من بودم. یکی از بچه ها که بهش یه کارت دادن، داشت نگاه می کرد ببینه چندیه.. منم چشمم خورد.. 120 تومن بود. به من دو تا کارت دادن. اومدم خونه، مامان نبود. بهش گفتم فک کنم 250 اینا دادن. بعد گفتم بذار ببینم چنده و بعله.. 600 تومن بود!
با بچه ها که از من خوششون نمیاد، عکس گرفتیم. مخصوصا یه جوری گرفته بودم که دیده شه دو تا لوح دادن و اینکه علامت پیروزی! دو های لعنت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1